پارت هشتاد و دوم :

- مهم نیست وقت زیاده، فعلا بای.
منتظر جوابش نموندم و سریع قطع کردم طوری که در لحظهٔ آخر دوست دارمش رو شنیدم.
وارد حیاط که شدم آندریا رو دیدم که از دور به سمتم میومد.
جلوتر نرفتم و روی نزدیک ترین نیمکت نشستم؛ متوجهم شد و اومد کنارم نشست.
بدون اینکه بهش نگاه کنم، به آرومی پرسیدم: دربارهٔ غریبه ها چی بهت گفتم؟!
برخلاف من که صدام انگار از ته چاه میومد، صدای اون کلی انرژی و ذوق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    چه جای حساس تمام شد😒

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    2

    اوه مای گاد.. چه جاذااب🧸❤️

    ۲ سال پیش
  • ر

    2

    مرسی فاطمه جون خیلی عالی نوشتی ی حدسایی زدم رایان دنبال چی اومده شاید پرونده قتلا.

    ۲ سال پیش
  • ر

    2

    وای اصلا کی میتونه باشه؟فاطمه جون نمیتونی ی تقلب برسونی ببینیم کیه آخه من تا شنبه چکار کنم! حداقل امروز پارت هدیه بده فکرو خیال نکنیم اینقد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    رایانه دیگه واضحه💅 پارت هدیه هم اگه بفرستم مال شنبست و بعدش برا اون تایمتون خالی میشه

    ۲ سال پیش
  • ر

    2

    فک کنم آراد باشه گفت چن وقتی میام دیدنت.

    ۲ سال پیش
  • Zeyni

    3

    بلخره بعد از ۶ سال برگشت، اونی که باید برمیگشت🫠

    ۲ سال پیش
  • Mahdiyeh

    5

    نگو که رایان راینر؟؟

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    2

    باز هم....... اومد

    ۲ سال پیش
  • .....

    3

    فقط آخرش چطور تا شنبه تحمل کنم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️